رضا قليخان هدايت
1643
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ميان ايشان جنگى بزرگ خواهد بود * مگر كه نرگست آن جنگ را دهد تسكين سپاه روم و سپاه حبش بهم شدهاند * ترا نمايم كاخر چه شور خيزد ازين چه شور خواهى ازين بيش كان دو روى سپيد * سياه گردد و تو شرمسار و من غمگين تو كودكى و نتانى جواب مردم داد * مرا چه بخشى گر من ترا كنم تلقين جواب ده كه نبودى اگر سياهى نيك * سيه نبودى چتر خدايگان زمين در مدح امير يوسف گويد خوشا بهارا بس خرمى و بختنشان * همىبديدن روى تو تازه گردد جان به چشم رنگ گل آيد همى ز خاك سياه * بمغز بوى مل آيد همى ز آب روان درخت گل چو برو باد برجهد گويى * همىنمايد طاوس جلوه در بستان ربودهاى بجمال از بهار پارينگوى * بهار پارين با تو نبوده بود خزان نه شب همىبزند لالهء تو بر هم چشم * نه گل بروز ببندد همى ز خنده دهان مرا ز چشم بدين وقت پار طوفان بود * ز چشم طوفان ليكن دلى ز غم بريان بر آن بهانه كه شعرى به راه بايد خواند * به خانه درشد مى دست بردمى بفغان ز بس طپانچه كه هر شب به روى برزدمى * بروز بودى بر روى من هزار نشان همىندانم تا چون همىكشيدستم * بيكدل اندر چندين هزار بار گران معين دولت و دين يوسف بن ناصر دين * امير عادل عالم برادر سلطان ز بهر رسم همى نيزه را سنان دارد * و گرنه نيزهء او را به كار نيست سنان سنان چه بايد بر نيزهء كسى كز پيل * همى گذاره كند تيرهاى بىپيكان